عموماً طوری رفتار میکردم که ضمن آنکه هوای پرسنل را داشته
باشم به خصوص بچه های غیر بومی غذا کم نیاید
گاهی که مدیریت من عود! میکرد، غذا کم می آمد آنقدر نفوذ در
آشپزخانه داشتم که به من عدا بدهند اصطلاحاً آبروداری می کردند
من هم البته در برابر کارهایی که آنها انجام می دادند اصطلاحاً
بگم بگم راه نمی انداختم،برای همین اوضاع بطورمسالمت آمیز
به پیش میرفت و روزها آنقدر خوب آنقدر خوش میگذشت که حساب
ساعتها از دستم خارج شده بود این زیبایی گذر زمان شاید بخاطر
آرامش این بود که برای خودم درست کرده بودم ،طبیعی است اگر
فکر کنید امروز خوب بیل بزنید و سیستم بیل زدن خودتان را مدبرانه
مدیریت کنید احتمال خیلی زیاد، فردا محصول خوبی درو خواهید کرد
از ماه چهارم خدمت سربازی که زورگویی بخشهای بومی یعنی بروبچ
نوشهر و چالوس به شدت اپیدمی پیدا کرده بود در فکر این بودم باید
قدرتمند شوم.
برای همین در ۱۸ ماه خدمت سربازی همواره در ورق های زندگی
جایگاه ویژه داشته و بهتر بگویم بصورت نوستالژیک رومانتیک جایگاه
آن محفوظ مانده است.
در ر آن زمانها به تدریج نفوذ من بیشتر از گذشته شده بودو از سویی
نیز حاج رمضانعلی خلج برادر خوب و دوست داشتنی درحالیکه امتحانات
پایان ترم دانشگاه را میداد در غیاب او من بعنوان همه کاره دفتر شده
بودم و برای همین نفوذ من در بین مسئولین زیادتر شده و آنجا بود که
به تدریج گفتمان غالب خودم را به صورت یک رفتار اداری توأم با روابط
عمومی سنخیت میدادم که افزایش پیدا کند.
در این دوران بود که مسعود سالاری فر یکی از افسر وظیفه یا به
قول معروف همان لیسانسه هایی که به سربازی میآیند را پیدا کردم
در واقع در همان یک سوم اول ادوار خدمت سربازی به واسطه او به طور جدی
به کتاب خواندن علاقمند شدم و با کتاب های دکتر علی شریعتی آشنا شدم
و زنگ مطالعات من به صدا درآمد
در آن ایام مسعود یک شخصیت با پرستیژ دارای اطلاعات فراوان در مباحث
جامعه شناسی و مطالعات آزاد در حوزه نظریهپردازی های سیاسی و اجتماعی
بود
استدلالهای جالبی داشت زیبا سخن می گفت و آن زمان عاشق یک دختری
شده بود که قرار بود برای خواستگاری برود و همیشه می گفت می خواهم
همسرم مثل زینب شیر زن قاطع و قوی باشد
برای من که مادرم زن کارگر قوی بود که زنئدگی او گره به پدرم و دیکتاتوری او
تقدیر و عمرش را میگذراند این جملات معنای ویژه ای پیدا کرده بود
مسعود برای من توضیح داد اگر زن انسان مانند حضرت زینب شیر دل باشد ، یعنی
در عین آنکه نجابت دارد می تواند به عنوان یک ماده شیر یا به تعبیر امروز من یک ماده
پلنگ اوضاع واعضای خانه را مدیریت کند
مدیریت اوضاع منزل، تئوری جدیدی بود که به واسطه افکار مسعود در ذهن من مانند
یک ژله نقش بست و به تدریج شکل مستحکم و با دوام ای پیدا می کرد
یعنی اگر قرار است من یک مرد جنتلمن باشم همسر من باید ضعیفه نباشد و بعدها
که این موضوع در ذهن من به عنوان یک باور تلقی یافت به این نتیجه رسیدم واژه
همسر تحریف شده یک کلمه اصیل و بزرگی به نام هم مسیر است و هم مسیر بودن
یعنی اینکه جاده زندگی یک جاده مشترک برای پیمایش با هم دو جفت پا محسوب میشود
و این دو جفت پا باید با هم آهسته اما پیوسته این مسیر را بروند و احیاناً اگر یکی خسته
شد آن دیگری بایستد و صبر کند تا او برسد یا برگردد عقب دست بر زیر شانه های او
کمک کند تا دوباره بتواند حرکت کند
لوکومتیو زندگی من...ما را در سایت لوکومتیو زندگی من دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 82