دریچه ذهن من به کتاب خواندن علاقه مند شده بود و در واقع در آن
ایام با مطالعه کتاب های "دانشمند شهیدمرتضی مطهری"، شروع
ساختمان مبانی فکری و عقیدتی من شکل منسجم به خودش گرفته
بود .
شجاعت خوبی پیدا کرده بودم و این سبب شده بود روحیات
مطالعه من بالاتر برود یعنی وقتی شجاعت انسان گل کند، تمایل
زیادتری به ریسک پذیری پیدا میکند.
یک روز در بازار شهر چالوس گذرم به دکه روزنامه فروشی
افتاد ، آنزمان دکه روزنامه فروشی حوالی بیمارستان چالوس بود از
آن تاریخ چند دهه میگذرد و نمی دانم او هنوز اینجاست یا نه .
چشمم به هفته نامه پیام دانشجو و تیترش افتاد یهویی هیجان من به
خروش آمد و احساس کردم به حس من خیلی شبیه است.
درواقع هفته نامه "پیام دانشجوی بسیجی+(با آن روحیات نوشتاری
آن سالیان) اولین مانور من جهت مطالعه بود به تدریج به این نتیجه
رسیدم اگر می خواهم یک انسان قوی شوم باید بیشتر مطالعه کنم
یه همین دلیل به دلیل شرایط سن و غالبا کم کاری فرصت بسیار
خوبی داشتم که وقت بیشتری بگذارم.
هر چی بیشتر مطالعه میکردم چیزهای بیشتری می فهمیدم و
هرچه بیشتر یاد میگرفتم نگاهم به موضوعات و اطراف وسیع تر
میشد و درنتیجه سمت چیزهای دیگرمیرفتم و این سبب میشد برداشت و
تحلیل وسیع تر وهم متفاوت تر را بدست آورم.
به نظر ویکتور هوگو خوشبخت کسی است که یا به کتاب های خوب
(به قول من به مطالب خوب) دسترسی داشته یا دوستانی داشته باشد
که اهل مطالعه باشند.
در آن برهه در بین سربازان کسی نبود که اهل مطالعه باشد ولی
من به مطالب خواندنی دست پیدا کرده بودم .
بعد از پیام دانشجوی بسیجی سراغ "هفته نامه شلمچه" رفتم که در حوزه
جبهه و جنگ و شهادت می پرداخت و اطلاعات من راجع به کسانی
که در هشت سال دفاع مقدس شهید شده بودند وهمچنین سرگذشت و
خاطراتشان، بسیار غنی و پربار کرده بود.
" هفته نامه شما" که مال جمعیت موتلفه انقلاب اسلامی بود ، بعد
آن "هفته نامه عصر ما" ارگان رسانهای سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی
را می خواندم ، بعد از آن "هفته نامه جام" ارگان جامعه اسلامی مهندسین
را میخواندم ، "سیاست روز" نشریه خوش فکر بود را مطالعه میکردم
و همین گونه "هفتهنامه ارزشها"
اما در آن برهه یک نشریه هفتگی بر روی پیشخوان روزنامه فروشی
آمد که به شدت حال دلم را دگرگون کرد "هفتهنامه صبح" به مدیرمسئولی
جناب استاد مهدی نصیری، ازجمله جرایدی که در حوزه فکری کار میکرد
محسوب میشد که طبیعی بود که نتوانند تبلیغات خوب بگیرندو برای همین
درآمد بسیار اندکی داشتند و تهیه لجستیک مالی جهت این نشریات فکری
حقیقتاً کار سختی بود .
جالب بود در کشور جمهوری اسلامی هیچ ارگان و پایگاه از بیت المال
نبود که به این مجموعه ها کمک بکند چون نمی خواستند زیر چتر کسی
باشند ، مورد حمایت قرار نمیگرفتند مجله بعدی که مورد علاقه من قرار
گرفت ماهنامه فکه بود، آنجا برای اولین بار با شعر های مشهور اتل متل
آشنا شدم و این شعرها به روح و روان جان من چسبید
بگویمتان تمام هفته را من هفته نامه می خریدم از شنبه وجالب هنوز هم
در بایگانیهای آرشیوک همه این نسریات با عمر(نرذدیک به سه دهه)
بدون خرابی وجود دارند و برای نگه داشتن شان خیلی زحمت کشیدم
شیوه مطالعه من در واقع بواسطه کتاب خواندن زیاد، تغییر کرده بود ،
اینکه خرید کتاب یا نشریات گرچه برای من گران تمام می شد ولی مسئله
این بود که اگر نمیخواندم روزگار برای من بیشتر گران تمام میشد.
هرچند بعدها متوجه شدم در کشورهای جهان سوم که مبانی پیشرفت
خیلی مهیا نیست، دانش برای انسان آسیب می آورد ، من در
مسیری مطالعه میکردم که عدالت خواهی مرا به شدت تقویت میکرد
و این بصورتی بود " هر چی بیشتر بدانی اذیت بیشتر می شوی" که
حقیقتا سخت تر می گذرد .
شیوه مطالعه منهم جالب بود ، مطالب و مقالات مختلف را می خواندم و
آنهایی که به کام دل من میچسبیدند را بطور مجزا خلاصه نویسی میکردم
وبا تکرار زیاد، ملکه ذهنم میشدند
لوکومتیو زندگی من...ما را در سایت لوکومتیو زندگی من دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 84