تو این بین سعی میکردم با لبخندم چهره معمولی و متبسم از خودم
نشان بدم و میدونستم اولین دیدارها بخاطر همه سپرده میشه
دانشکده نیروی دریایی چالوس همانطور گفته بودم فضایی بود که
متعلق به یک هتل یا متل یا خوش گذران خونه دوره پهلوی محسوب
می شد
روی چینیهای مخصوصش آرم هتل خاصی زده شده بود و تو ساختمانهای
قدیم وان وجود داشت و کف اکثر اتاق ها هم موکت سرخ وجود داشت
کفش هایم را درآورده بودم!
گفتند اتاق حفاظت شما رو میخواد . حفاظت واحد اصلی سرپرستی
سرباز بود که در نظم و دیسیپلین پوشاک نظامی ساعتهای حضور و
غیاب و محل عرضه مرخصیهای ساعتی سربازان نقش ویژه ای داشت.
در را که باز کردم دیدم کف اتاق موکت سرخ رنگ زیبایی هست کفشم
را در آوردم و رفتم داخل همان موقع بود برایم دستمایه طنزی درست
شده بود سروان حفاظت با لبخندی گفت برو کفشت را بپوش با
کفش بیا داخل
با اعتماد به نفسم گفتم ما در دوران طلبگی این تشریفات را نمیدیدیم
کمی بصحبت کردیم فهمید بدلیل پزشکی بدرد پست و نگهبانی نمیخورم
سرباز ها سه بخش بودند
نیروهای سرباز به سه گروه اداری،حفاظت و دژبانی تقسیم می شدند
باسوادها به بخش اداری منتقل و بیسوادها یا کم سواد ها به حفاظت
جهت نگهبانی روزانه وتنومند ها هم به بخش دژبانی تقسیم میشدند
یروهای اداری اکثر اوقات در اختیار خودشان بعد از ساعت اداری بودند
دو روز در هفته باید پست نگهبانی میدادند ، آنهم دو نوبت در شب.
نیروهای حفاظت ۲۴ ساعت باید پست میدادند و ۴۸ ساعت استراحت
داشتند که گاهی نظم آنها تغییر می کرد
در این ۲۴ ساعت هم ، هر ۴ ساعت یک ساعت و نیم یا دو ساعت
باید نگهبانی میدادند.
دژبان ها ستون های اصلی تشریفات بودند و نسبت به باقی سربازها
قدرت مانور بیشتری داشتند و جنبه ارشدیت برای سربازهای حفاظت
محسوب می شدند وخطرناک ترین نوع دژبان ها آنهایی بودند که از
سر دوش آنها یک رشته نخ زیبای بافته شده به نام واکسن قرمز آویزان
بود.
این واکسل قرمز یعنی دژوان از جهت ارشدیت بر همه سرباز ها برتری
دارد و عموماً سرباز های صفر یا به قول خودشان پایه بوق ترس به آنها
احترام میگذاشتند و به او دژبان ارشد میگفتند
گفتمکه توی دانشکده بین سربازها پیچید یک روحانی اومده خدمت.
تقریباً حق انتخاب داشتم کجا بروم از رفیقهای قدیمم که چند سال قبل
در خدمت سربازی بودند شنیده بودم عقیدتی سیاسی جایی هست
که می توان راحت تر خدمت کرد
من هم به نیروی انسانی گفتم میخواهم بروم عقیدت سیاسی که
البته اشتباه بزرگی بود چون دوستان قدیم من در ارتش خدمت میکردند
این در حالی بود که در سپاه همه بخشهای آن عقیدتی بود و سرباز
در عقیدتی به چه برتری نداشت
بعدها فهمیدم سربازانی که در فرماندهی وهمچنین فرماندهی
قرارگاه و نیز حفاظت و اطلاعات خدمت می کنند گرین کارت دارند.!
شبی که درازای آن به یادم است
شب اول در آسایشگاه اوضاع اصلاً خوشایند نبود هیچ وقت عادت
نداشتم رو تخت فلزی بخوابم که مدام قریچ و قروچ صدا میداد یا
اینکه در یک فضای بزرگ صدتا نفر
سرباز میخوابیدند که اکثر آنها به دلیل عدم رعایت بهداشت
نسبی جورابشان بو میداد و از درون شکم و رودهای آنها ،
نیمه شب از زیر پتو صداهای عجیب و غریب بلند می شد.
بهمن ماه هوای سرد دریا سوزناک تر از همیشه به صورتم
میخورد و برحسب اینکه مشهور بودم طلبه هستم نماز صبح
باید زودتر از دیگران بلند میشدم
کاملاً یادم می آید آن شب اصلاً نتوانستم به صورت مناسب بخوابم
پتوهایی که بوی سربازی میداد آرامش دلم را به هم میزد و گاهی
از شدت بوی گند جوراب های همسایگان نامرتب حالت تهوع پیدا
میکردم اما بر خودم مسلط بودم که اوضاع را مدیریت کنم
لوکومتیو زندگی من...
ما را در سایت لوکومتیو زندگی من دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 66