درد دلی با وبلاگ

خرید بک لینک

سلام دوست قدیمی من

یک روزی من بودم و. تو بودی وبلاگ

یک روز من بودم و تو بودی همین دریچه نوشتن

نه واتساپ بود نه وایبر نه تلگرام نه لاین و بی تالک و تانگو و اینستاگرام و....

من در " تپش قلم" می نوشتم

تو دوست خیلی خوب

با انگشتان احساست، در قاب نوشته میدیدی مرا و برعکس

این شده بود کار وقت و بی وقت من و تو

گاه از فاصله چند صدکیلومتر

احساسمون رو از زیر مشبک های قفسه سینه نثار هم میکردیم

با یه پیام ذوق میکردیم

با یک نوشته احساس هم آغوش شدن احساسمون بود

و صرفا با یک پیام تایپی از هم می رنجیدیم و با یک گل می خندیدیم

امروز .وبلاگ سرزمین دور افتاده ایی

انگار میان کویر لوت یا کویر نمک شده

اندک درخت هایی به زور اراده و عقلانیت سرپا ماندند

ماه هاست و چندین سال است ما رفته ایم

دوستانم هم همینطور

نه کسی میداند این جوان قلم بدست که روزگاری

تراوش قلمش را ستایش می نمودند، کجاست

نه او میداند تو کجا هستی و چه میکنی

ای تپش های سوزان دوستی بازگرد

بازکن این گره را

من دوستانم را میخواهم

گرگان - پارسا

+ نوشته شده در یکشنبه ۱۲ دی ۱۳۹۵ساعت توسط |
لوکومتیو زندگی من...

ما را در سایت لوکومتیو زندگی من دنبال می‌کنید

برچسب: وبلاگ, نویسنده: بازدید: 67 تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 3:54

صفحه بندی