
سربازها وقتی در داخل دیواری قرار میگیرند، اجازه ندارند آزادانه به بیرون برونددلشان برای آن سوی دیوار منتهی به سیم خاردار لک میزند حساب بکنید فضای قانونی در درون یک پادگان یا مکان نظامی چقدر میتواند دلاو را در چارچوبی تنگ قرار دهد و در این موقع مرخصی به خصوص حضور در وطنچه لذت زیبایی به قلب میبخشد و من بارها شاهد بودم سربازانی که بعد از دو هفته مرخصی به دانشکده نیروی دریایی میآمدند به رغم اینکه در فضای ما انجورکه می بابست هم نظامی با آن ابعاد خشک نبود، در شب اول خوابگاه برای روز یا روزهای قبلی که ...
ادامه مطلب
سربازها وقتی در داخل دیواری قرار میگیرند، اجازه ندارند آزادانه به بیرون برونددلشان برای آن سوی دیوار منتهی به سیم خاردار لک میزند حساب بکنید فضای قانونی در درون یک پادگان یا مکان نظامی چقدر میتواند دلاو را در چارچوبی تنگ قرار دهد و در این موقع مرخصی به خصوص حضور در وطنچه لذت زیبایی به قلب میبخشد و من بارها شاهد بودم سربازانی که بعد از دو هفته مرخصی به دانشکده نیروی دریایی میآمدند به رغم اینکه در فضای ما انجورکه می بابست هم نظامی با آن ابعاد خشک نبود، در شب اول خوابگاه برای روز یا روزهای قبلی که ...
ادامه مطلب
دریچه ذهن من به کتاب خواندن علاقه مند شده بود و در واقع در آنایام با مطالعه کتاب های "دانشمند شهیدمرتضی مطهری"، شروع ساختمان مبانی فکری و عقیدتی من شکل منسجم به خودش گرفتهبود .شجاعت خوبی پیدا کرده بودم و این سبب شده بود روحیات مطالعه من بالاتر برود یعنی وقتی شجاعت انسان گل کند، تمایل زیادتری به ریسک پذیری پیدا میکند. یک روز در بازار شهر چالوس گذرم به دکه روزنامه فروشیافتاد ، آنزمان دکه روزنامه فروشی حوالی بیمارستان چالوس بود ازآن تاریخ چند دهه میگذرد و نمی دانم او هنوز اینجاست یا نه .چشمم به هفت...
ادامه مطلب
باید برای استحکامش وقت زیادی میگذشتم، برای من همیشه مهم این بود که بتوانم قوی عمل کنم، منتها باید بپذیریم نقش سن و میزان و مقدار تجربه بسیار مهم است. درست مثل معماری تازه کار است و فرق می کند ساخت و ساز او با یک بنا یا یکمعماری که تجربه های طولانی دارد. آشپزخانه محل توزیع غذا بود اما کاملاً مشخص بود میتوان از آن به عنوان عرضهاندام قدرت استفاده کرد سعی کردم در کوتاه مدت با سرآشپز ها که میتوانستند در لحظات سخت مرا کمک کنندرفاقت برقرار کنم. امروز همانطور...
ادامه مطلب
با خودم کلنجار میرفتم و گاهی از این پهلو به آن پهلو ،سعی میکردم با تصور هایخوب سعی میکردم آیندهام را زیبا تصور کنم نمی دانم برای شما اتفاق افتاده یا نه ولی من هر وقت از اینگونه تصور ها به سراغم مد، ...
ادامه مطلب
مدرسه همونطور بود که فکر میکردم چند طلبه به اندازه انگشتان یک دست واتاق های تقریبا بی درو پیکر و قدیمی ونامرتب و برخلاف مدرسه امام که دیسیبلین و ورژن خاص داشت این مدرسه کلهم اجمعین برعکس بود-مدیر حوزهxa0 خودش در همه صنوف کار استادی را انجام میداد تا هزینه برای استاد نده. ...
ادامه مطلب